آموزش هنر نقالي
پیشخواني :
معمول و مرسوم اين است كه نقال سخن و كلامش را با نام و ستايش خداوند شروع می كند، پس از آن به سراغ پیشخوانی می رود چرا كه معمولاً مجلس نقالی را با پیشخوانی شروع می كنند. البته اين پیشخوانی كه يک قطعه ی منظوم است در مقام موعظه و اندرز به نسبت داستانی كه گفته می شود انتخاب می شود. عبدالنبی فخرالزمانی در طراز الاخبار قصه ها را به چهار گروه : رزمی، بزمی، عاشقی و عیاری تقسیم كرده و در هر گروه پیشخوان هايی كه آورده است متناسب با نوع قصه بوده است.
مثلاً برای داستان های رزمی، اشعار رزمی شعرای مختلف را برای پیشخوانی انتخاب نموده است.
تعلیق و انتظار در نقالي :
نقال برای جذاب تر شدن قصه اش از روش تعلیق و انتظار در نقالی استفاده می كند. تعلیق و انتظار در نقالی را به طرق مختلف می توان ايجاد نمود، از جمله :
الف- قصه در قصه گفتن
يکی از راه های تعلیق، قصه در قصه گفتن است. يعنی همزمان كه نقال مشغول گفتن قصه ی اصلی می باشد بنابر دلايلی ادامه ی داستان اصلی را متوقف می كند و يک قصه ی كوتاه ديگری را بیان می كند، سپس دوباره به سراغ قصه ی اصلی می رود و آن را ادامه می دهد. اين روش معمولاً برای تأكید بر روی يک حکايت اندرزگونه صورت می گیرد. از اين رو يکی از ضرورت های كار نقالی اين است كه نقال حکايت های زيادی را در حافظه ی خود داشته باشد. به ويژه حکايت های پند آمیز. برای رسیدن به اين مهارت بايد كتاب های زيادی را بخواند و با نظم و نثر به اندازه ی لازم و كافی آشنايی داشته باشد. در كلام نقال ها هم نظم هست و هم نثر . بدين معنا كه يک داستان از ابتدا تا به انتها فقط نظم و يا فقط نثر نیست. بلکه بیشتر وقت ها به نثر داستان را می گويند. استفاده از كلام منظوم باعث تنوع در كلام می شود و جذاب تر شدن گفتار نقال را به همراه دارد.
ب-معرفی شخصیت های مختلف قصه و همراهی با آن ها
راه ديگر برای ايجاد تعلیق در نقالی رفتن به سراغ شخصیت های ديگر قصه است. مثلاً در قصه ی رستم و سهراب، نقال نبايد از ابتدا تا پايان از رستم و حالات و احوال او سخن بگويد. بلکه همین كه شنونده را اندكی با او آشنا ساخت،به سراغ شخصیت بعدی، و بعد از آن شخصیت بعدی و همین طور كم كم از همه ی شخصیت ها سخن بگويد. درماجرای رستم و سهراب نقال ابتدا از رستم صحبت می كند و او را از زابلستان به شکارگاهی در نزديکی سمنگان می آورد و رخش او را در میان چمنزارها رها می كند. سپس نقال به سراغ پادشاه سمنگان می رود و عبور كردن او را ازكنار چمنزارها نقل می كند. شاه سمنگان با ديدن رخش از سربازانش می خواهد كه رخش را دربند كنند و با خود به قصر بیاورند. در اينجا نقال دوباره به سراغ رستم می رود و او را به دنبال رخش به قصر شاه سمنگان می كشاند. با ورود رستم به قصر، شخصیت بعدی تهمینه است كه نقال بايد به سراغ او برود و احوالات او را برای شنونده نقل كند. بعد از تهمینه دايه ی تهمینه و همین طور الی آخر.
منبع:كارشناسي فيلم و هنرهاي نمايشي